چندنی است روی مژگانم
بخواهم هم نمیتوانم که نبینمت
هر قدمت یادآور خطی است
که معلم بر دفتر شاگردش میکشد
و تو چه خطها که بر نوشته هایم نکشیدی.
کشیدی و رفتی و رفتم
و آن خط زدن های همیشه رفتند
کاش نصیب از خط زدن هایت
همیشگی بود
کاش نوشته هایم
همیشگی بود
روزگارت گلگون
عمرت بلند چون قامتت
بلند و بی پایان هم خوشی هایت.
"پژمان"
>>تقدیم به سیاوش جلیلیان<<
پ.ن: استاد من آقای سیاوش جلیلیان چندی است که پس از سال ها انتظار مجموعه شعر
"با علف های شیری چراگاه" را چاپ کرده .
ضمناً از تمام شما دوستان عزیز تمنا میکنم که از کپی کردن نوشته هایی که به نام خودم هست جداً خودداری کنید که شاید روزی بتوانم در قالب یک مجموعه تمامی آنها را عرضه کنم .
مژههاي تو بر نگشتهاند كه ماراببينند
هر جا برويم آسمان همين جنگ است
امامثلن مارگاريتا
نرقصيدنِ تو با نخنديدنِ من فرق ميكند
ما در دامنِ مين دنيا آمديم
يكي گردنبندش را يكي گردنش را از دست داد
خيلي دل ميخواهد
كسي از خمپاره گوشواره بسازد
روي خاكي با خاطرات خوني برقصد خيلي
اما مارگاريتا
ماهواره يك درميان يك درهزار پخش ميكند
چشمهاي تورا اشكهاي مرا
پ.ن : برگرفته از وبلاگ فرزاد آبادی ، www.http://abadi55.blogfa.com
میتوانم کنار تو باشم و
باز بی آواز از راز اين همه همهمه بگذرم
من از پیِ زبانِ پوسيدگان نخواهم رفت
تنها منم که در خواب اين همه زمستانِ لنگر نشين،
هی بهارْبهار ... برای باغ بابونه آرزو میکنم.
حالا همين شوقِ بیقيمت و قاعده
همين حدود رويا و رفتنِ از پی نور، ما را بس،
تا بر اقليم شقايق و
خيالِ پروانه پادشاهی کنيم.
